انقلاب جمهوری اسلامی ایران
 
نويسندگان
در محضر اولياءالله
اقتصاد مقاومتی
فجر آفرینان راسخون
تاریخ شمسی

در زمستان 1357 و قبل از پیروزی انقلاب ، ایده تدوین قانون اساسی توسط امام خمینی و یارانش در پاریس مطرح شد. در همانجا پیش نویس اولیه قانون اساسی تهیه شد. بعدها پس از پیروزی انقلاب،این پیش نویس توسط افراد و گروههای مختلف مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در 15بهمن 57 ، امام خمینی از جمله وظایف دولت موقت بازرگان را تشکیل مجلس مؤسسان منتخب مردم برای تصویب قانون اساسی اعلام کرد. پس از شروع کار دولت بازرگان،شورای عالی طرح‌های انقلاب با تصویب هیأت دولت در 8فروردین 58 تأسیس و از وظایف این شورا، تهیه طرح قانون اساسی بر مبنای ضوابط اسلامی و اصول آزادی عنوان شد.

در روز دهم فروردین ماه سال 1358 هجری شمسی به دستور روح الله خمینی برقراری حکومت جمهوری اسلامی در ایران به همه پرسی (رفراندوم) گذاشته شد. در این همه پرسی شرکت کنندگان رای خود را به صورت جمهوری اسلامی، «آری» یا «خیر» به صندوق‌ ریختند که به ادعای دست اندر کاران این همه پرسی، 2/98% رأی‌دهندگان به برقراری جمهوری اسلامی ایران رأی دادند. روز دوازدهم فروردین سال 1358 که نتایج این رفراندوم اعلام شد از سوی دولت جمهوری اسلامی، روز جمهوری اسلامی نام گرفت و به عنوان تعطیل عمومی اعلام شد.

در این همه پرسی شرکت کنندگان رای خود را به صورت جمهوری اسلامی، «آری» یا «خیر» به صندوق‌ ریختند که به ادعای دست اندر کاران این همه پرسی، 2/98% رأی‌دهندگان به برقراری جمهوری اسلامی ایران رأی دادند.

همه پرسی چیست؟

یكی از واژه‌های  مورد استفاده در عرصه سیاست، "رفراندم" یا "همه پرسی" است. همه پرسی رجوع به آرای عمومی مردم و كسب نظر آنها درباره لزوم یا عدم لزوم و همچنین شكل و محتوای قاعده ای از قوانین عادی یا اساسی یا مسئله ای از مسائل مهم جامعه است. همه پرسی در واقع شیوه ای برای اعمال مستقیم حق حاكمیت مردم توسط خود آنها در نظام های سیاسی مردم سالار است.

با پیچیده شدن ابعاد زندگی اجتماعی مردم جوامع به جای آن كه خود مستقیماً با جمع شدن در میدان شهر به اداره امور بپردازند، نمایندگانی را برای مدت معین برای این كار برگزیدند و در واقع آنها اختیار اعمال حق حاكمیت بر سرنوشت خویش را به آن نمایندگان واگذار كردند.

 با این حال در كنار پذیرش این شیوه دموكراسی غیرمستقیم به جای دموكراسی مستقیم، آنها در برخی موارد حق اعلام نظر مستقیم خود در مسائل جامعه را محفوظ نگه داشته اند كه این امر امروزه در قوانین اساسی بسیاری از كشورها در شكل همه پرسی و رفراندوم نمود یافته است.

با توجه به موضوع و نتیجه حاصل از مراجعه مستقیم به آرای عمومی مردم، همه پرسی اشكال مختلفی به خود می گیرد.

ایران

اگر هدف از انجام همه پرسی درباره یك موضوع فقط كسب نظر مردم درخصوص آن امر برای بسترسازی تبدیل آن به قانون بدون الزام آور بودن نتیجه آراء عمومی باشد،  آن را "همه پرسی مشورتی" می گویند.

در چنین مواردی اگر مردم به پرسش مطرح شده در همه پرسی رأی مثبت دهند، برای الزام آور شدن نتیجه همه پرسی و تبدیل آن به قانون باید این موضوع مراحل عادی تقنینی را طی كند. اما اگر نتیجه رأی مردم در همه پرسی به منزله تصویب و لازم الاجرا شدن موضوع مورد همه پرسی باشد،  آن را"همه پرسی تصویبی" می گویند.

گاهی اوقات به جای آن كه مراجعه مستقیم به آرای مردم برای تصویب یا عدم تصویب یك قانون باشد، معمولاً مراجعه با هدف سنجش میزان اعتماد حاكمان جامعه صورت می گیرد. در این حالت همه پرسی نام "پله بیسیته" را به خود می گیرد.

البته بسیاری از علمای حقوق اساسی بر این نظر هستند كه ممكن است برخی زمامداران بخواهند از این شیوه برای تحكیم قدرت خویش بهره جویند كه در چنین شرایطی با هدف اساسی همه پرسی كه بسط و گسترش مردم سالاری است، در تضاد است.

 "در مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممكن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی و مراجعه مستقیم به آرای مردم صورت گیرد.درخواست مراجعه به آرای عمومی باید به تصویب دوسوم مجموع نمایندگان مجلس برسد"

همچنین شكل دیگری از همه پرسی وجود دارد كه از آن به گزینش گری یاد می شود. موقعی همه پرسی را گزینش گری می گویند كه در لایحه یا متن ارائه شده به آرای عمومی شهروندان چندین گزینه مختلف پیش بینی شده كه شركت كنندگان در رفراندم یكی از آن گزینه ها را انتخاب می كنند.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در فصل پنجم هنگام بیان حق حاكمیت ملت و قوای ناشی از آن پس از آن كه در اصل پنجاه و هشتم بر اعمال قوه مقننه از طریق مجلس شورای اسلامی كه از نمایندگان منتخب مردم تشكیل شده،  تأكید دارد در اصل پنجاه و نهم با پذیرش اصل همه پرسی تصریح می كند "در مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممكن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی و مراجعه مستقیم به آرای مردم صورت گیرد.درخواست مراجعه به آرای عمومی باید به تصویب دوسوم مجموع نمایندگان مجلس برسد".

این قانون در اصل یكصد و دهم هنگام بیان وظایف و اختیارات رهبر صدور فرمان همه پرسی را جزو وظایف رهبری قرار داده است.

 همچنین در اصل یكصد و هفتاد و هفتم (آخرین اصل) قانون اساسی نیز كه مربوط به بازنگری قانون اساسی توسط شورای بازنگری است، تصریح كرده "مصوبات شورا پس از تأیید و امضای مقام رهبری باید از طریق مراجعه به آراء عمومی به تصویب اكثریت مطلق شركت كنندگان در همه پرسی برسد. رعایت ذیل اصل پنجاه و نهم (یعنی تصویب دوسوم مجموع نمایندگان مجلس) در مورد همه پرسی بازنگری در قانون است لازم نیست."

ندا پاکنهاد / وکیل پایه یک دادگستری

گروه جامعه و سیاست

تنظیم برای تبیان: عطاالله باباپور






[ چهارشنبه 9 فروردین 1396  ] [ 07:14 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

مرگ بر شاه ـ قسمت سوم

داستانهای من وعباس 

مرگ بر شاه

قسمت سوم

        چراغ روشن شد. چند نفر به داخل زیر زمین امدند. یکیشان مرا چون پر کاهی از زمین بلند کرد. ایستاده نه ایستاده چنان سیلی به گوشم نواخت که برق از چشمانم پرید. صورتم شروع به اتش گرفتن کرد. چیزی در درونم شروع به رشد کرد. یاد نمایشنامه ای که در مدرسه اجرا میکردیم افتادم که در ان نقش یاسر یکی از صحابه پیامبر را اجرا میکردم که از طرف کفار قریش مورد ازار واذیت وشکنجه قرار میگرفت وداغ یک اخ را بر دل انان میگذاشت. احساسی که میگفت جلو انان به ایستم. محکم واستوار.

 

 

_ چرا میزنی مردیکه عوضی.

       صدای قهقهه مرد رییس انها که از پله ها پایین می آمد بگوش رسید گفت:

_ اهای مردیکه عوضی این بچه هم تو را شناخته. 

       وباز شروع به خندیدن کرد. مرد که خود را آماده میکرد تا سیلی بعد را به گوش من بنوازد خود را کنار کشید و کتاب درسی من را که از


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 04:33 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

داستانهای من وعباس 

ماموران حکومتی

قسمت دوم

        حسام از این افکار مسخره که برای لحظه ای از او دور نمیشدند، منزجر شده بود. سعی کرد هر طور شده خود را از این اوهام برهاند. خود را به گوشه دیگر مهدیه رساند وسرش را به کار دیگری سرگرم کرد.

        افسر ارتشی هر دو نمازش را خوانده بود وداشت جوراب بلند مشکی خود را به پا میکرد. جوراب به نظر تنگ می آمد وبه سختی بالا کشیده میشد.کمی با جورابش ور رفت تا بلاخره توانست انرا بپوشد از جا بلند شد. کلت خود را برداشت ودر غلافش قرار داد وپوتین واکس خورده وبراقش را به پا کرده گوشه فرش دوباره به زمین نشست و شروع به بستن بندهای ان کرد.

 


شهیدحسام(محمدخلیل) فرزدقی

 

_ قبول باشه.

_ قبول حق جوون.

ودستش را به سمت حسام دراز کرد وحسام به گرمی دست او را فشرد.

_ چرا بچه ها رفتن گوشه وکنار قایم شدن؟ بگو نترسن بیان بیرون.

از این سخن حسام جاخورده وعرق سردی روی بدنش نشست.

_ کسی به غیر از من اینجا نیست. 

وبا اشاره دست گوشه ای که خالی بود را نشان داد تا حرفش دروغ نباشد.

_ میدونم ان گوشه کسی نیست. بلکه گوشه وکنار مهدیه تو جاهای دیگه


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 04:31 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

داستانهای من وعباس 

ماموران حکومتی

قسمت اول

        درب مهدیه به صدا در آمد. نگاه نگران همگی به روی نگاههای هم لغزید. چند نفری که داشتند وضو میگرفتند، همانجا خشکشان زد. عباس با دهان باز مات و مبهوت بر جای خود میخکوب شد. او بپای سر کوچه مهدیه بود و ان ساعت نوبت او بود تا سر کوچه وخیابان یغما نگهبانی بدهد تا اگر ماموران حکومت نظامی و یا اقدام مشکوکی را مشاهده کرد سریعا به بقیه  اطلاع داده تا فرارکنند و یا مخفی شوند.

 

        حالا چند دقیقه هم نمی شد که عباس برای یک کار کوچک داخل مهدیه شده بود وپشت سرش درب ورودی به صدا در امده بود.نگرانی در چشمان همه موج میزد، هر کس به گوشه ای دویده وخود را پنهان میکرد. حسام اهسته به سمت درب رفت. صدای در که دوباره بلند شد حسام با صلابت گفت:

_ کیه مگه سر اوردی؟

_ من هستم می خواهم نماز ظهرم را بخوانم. اگر اجازه می دهید داخل بیایم.

_ کمی امون بده الان میام.

        از فرصت به وجود آمده بچه ها بیشتر استفاده کرده و پنهان شدند. حسام درب را باز کرد و بفرمایی گفت، برای یک لحظه مات و مبهوت ماند. ستوان ارتشی در حالی که کلتی به کمر بسته بود سلامی کرد و وارد شد و همراه با نگاهی کاوشگرانه که به اطراف میکرد پرسید:

_ ببخشید دستشویی کجاست؟

       حسام از این بی احتیاطی که کرده بود خودش حسابی جا خورده با دست دستشویی را نشان داد و بلا فاصله به داخل کوچه نگاهی انداخته در را بست وبه پشت در تکیه داد. چشمانش را برای لحظه ای بست صدای ضربان قلبش را میشنید. افسر ارتشی به داخل رفت. و حسام به.سمت بچه ها رفته و اهسته به هرکدام قاراشمیش بودن اوضاع را خبر داد. عباس که متوجه شده بود چه کار اشتباهی کرده است. به سرعت بلند شد از درب مهدیه بیرون رفت و بعد از چند دقیقه برگشت و کنار گوش حسام گفت:

 _ تا سر خیابان زند از این طرف و تا خابون فردوسی از ان طرف نگاه کردم ولی هیچ خبری نیست. فقط سمت زند ماشین حکومت نظامی سرجای همیشگیش بود و سربازا هم مثل معمول توش چرت میزدند.

        این را گفت و برای کاری که به او محول کرده بودند دوباره از در بیرون رفت. خیال حسام کمی اسوده شد. افسر جوان که وضوی خود را گرفته بود مهری برداشته ودر گوشه ای به نماز ایستاد. حسام از اینکه مرد ارتشی کلت خود را در اورده و کمی پایین تر از مهر نمازش آن را بر روی زمین قرار داده بود سخت در تعجب بود. فکری شیطنت گونه چند بار ذهن او را قلقلک میداد. به بهانه های مختلف خود را به افسر جوان چند باری نزدیک کرد  ولی هربار با تردید ودودلی خود را به کاری دیگر سرگرم کرده و دور شده بود. جاذبه کلت کمری دست از سرش بر نمیداشت. هزاران نقشه تصرف کلت به ذهنش هجوم اورده بود. یک ان کلت را از جلو افسر جوان قاپیده مسلح کرده وبه سرعت از انجا فرار میکرد. اما به نظرش خیلی نقشه  مسخره ای امد.

        جاروی فراشی را بر داشت. شروع کرد مانند یک خادم مسجد ارام دور بر اورا جارو زدن ودر یک فرصت مناسب با ضربه ای کلت را از جلو افسر جوان دور کرده و با خیز بلندی انرا تصرف کرده وفرار کرده بود. پس از کمی مکث سر خود را تکانی داد وانرا نیز نپسندیده بود. 

      دلش می خواست حتما کاری کند کارستان به یاد قهرمانان داخل فیلمهای مختلف افتاد که با حرکاتی عجیب وغریب در انجام کارهای اینچنینی همیشه موفق بوده واسلحه را تصرف کرده و دشمن خود را از پای در می آورند. دیگر درنگ را جایز ندانست. تصمیم اخر را گرفت. 

       به اهستگی خود را به محل نماز مرد نزدیک کرد. تا از سجده بر خاسته وقصد قیام رکعت بعد را کرداسلحه را بر داشته مسلح کرد وروی سر افسر جوان گذاشته وبلافاصله شلیک کرد.

این خاطره ادامه دارد.

احمدعبدالله زاده 

بهمن ماه ۱۳۹۲ 

برای شادی روح شهید حسام (محمدخلیل)فرزدقی نقش افرین این خاطره صلوات.

 

 

منیع: وب سايت به کاکو لبخند




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 04:28 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

روز شمارانقلاب اسلامی درفارس _۱۳۵۷ 

   

       درسال ۱۳۵۸  اینجانب به اتفاق شهید احمدکشاورز وتنی چند از عزیزانی که در اداره کل اطلاعات وجهانگردی فارس (ارشاداسلامی )شاغل بودند با استفاده از اسناد ومدارک موجود ان زمان دست به استخراج این روزشمار انقلاب اسلامی در فارس زدیم که پس ازسالها و با توجه به نزدیکی سالگرد انقلاب اسلامی یک بار دیگر ان را در معرض دید عموم قرار می دهم.امیدکه مورد توجه قرار گیرد.

احمدعبدالله زاده        

 


 

سال ۱۳۵۷

۴ فروردین

آیت اله خمینی به مناسبت اربعین کشته شدگان مردم تبریز پیام داد.

۹ اردیبهشت

آیت اله خمینی به مناسبت اربعین کشته شدگان مردم یزد پیام داد.

 

۱۶ اردیبهشت

سید روح الله خمینی با روزنامه لوموند مصاحبه کرد و از حکومت پهلوی شدیدا" انتقاد کرد.

۱۰ خرداد

آیت‌اله خمینی به مناسبت سالروز قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ پیام داد.

 

۲۰ خرداد

آیت‌اله خمینی به مناسبت دومین اربعین شهدای قم پیام داد.

 

۲۲ مرداد

سید روح‌اله خمینی به مناسبت کشتار مردم اصفهان و شیراز پیام داد.

 

۲۸ مرداد

سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد.

 

۲۹ مرداد

ساعت ۴ و۴۰ دقیقه بامداد کلیه تاسیسات سینما پارامونت شیراز به اتش کشیده شد.

 

۳۱ مرداد

آیت‌اله خمینی از کشتار آبادان (سینما رکس) ابراز تاثر و تاسف کرد.

 

۶ شهریور

سید روح‌اله خمینی به دنبال نخست وزیری جعفر شریف امامی اعلامیه‌ای صادر کرد.

 

۱۴ شهریور

مردم شیراز پس از پایان نماز عید فطر به راهپیمایی ارام در خیابانها پرداختند.این راه پیمایی به دور از هرگونه درگیری با ماموران انتظامی بود.

 

۱۶ شهریور

هیئت دولت طی مصوبه‌ای اعلام کرد، از روز ۱۷ شهریور به مدت ۶ ماه در تهران و ۱۱ شهر دیگر حکومت نظامی برقرار است.

 

۱۷ شهریور

بنا به تصمیم دولت شریف امامی از ساعت ۶ بامداد روز جمعه ۱۷ شهریور ۵۷ مقررات حکومت نظامی در سه شهر استان فارس،شیراز،کازرون وجهرم بر قرار شد.

 

 

۱۷ شهریور

 

مردم تهران در میدان ژاله تظاهراتی علیه رژیم پهلوی به راه انداختند. در این روز تعداد زیادی کشته شدند. این روز به جمعه سیاه مشهور شد.

 

 

۱۸ شهریور

آیت اله خمینی به مناسبت اعلام حکومت نظامی و کشتار مردم (رویداد ۱۷ شهریور ۵۷) پیامی فرستاد.

 

۱۹ شهریور

تعدادی از پرواز های داخلی و خارجی از فرودگاه شیراز لغو شد.

 

۲۱ شهریور

آیت‌اله خمینی به مناسبت هفتم شهدای ۱۷ شهریور پیام داد.

 

۲۵ شهریور 

ساعات منع عبور و مرور ازساعت ۲۲ الی ۵ بامداد به ساعت ۲۳ الی ۵ بامداد تغییریافت.

 

۲۷ شهریور

سید روح اله خمینی به مناسبت زلزله طبس پیامی فرستاد و به مردم


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 04:15 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

   روز شمارانقلاب اسلامی درفارس _ ۱۳۵۶

این نوشتارباهمت دوستان وارایه مستندات به روز خواهد شد.

Image result for ‫انقلاب اسلامی‬‎

 

سال ۱۳۵۶

۶ مهر

 

امام آیت الله خمینی در نجف گفت: «اسلام از اول غریب بوده و هنوز هم غریب است و کسی اسلام را نشناخته است. »


۱ آبان

 

طبق اخرین اطلاعات رسیده سیدمصطفی خمبنی فرزند ارشد امام خمینی به مرگ مشکوکی دارفانی را وداع گفته اند.


۲ آبان

 

مجالسی به مناسبت رحلت جانسوز سیدمصطفی خمبنی فرزند ارشد امام خمینی در شیرازوکازرون جهرم فسا وچندشهر دیگر استان برگزارگردید.

 

۲۱ آبان

 

سید روح الله خمینی طی ارسال پیامی «از ابراز احساسات ملت نسبت به شهادت فرزند خود (مصطفی) تشکر کرد.»

 

۱ دی

 

سید روح‌الله خمینی برای کمک به بازماندگان کشتار اسرائیل در لبنان پیام فرستاد.

 

۱۷ دی

 

یک مقاله سفارشی و لاک و مهر شده توسط داریوش همایون وزیر اطلاعات و جهانگردی به روزنامه اطلاعات داده شد که در روزنامه درج کند. روزنامه اطلاعات این مقاله را در شماره امروز خود تحت عنوان ارتجاع سرخ و سیاه در ایران به قلم احمد رشیدی مطلق انتشار داد. در این مقاله به آیت الله خمینی رهبر شیعیان جهان اهانت شده بود.

 

۱۹ دی

 

پیرو این مقاله تظاهرات‌هایی در شهرهای ایران برگزار شد. این اعتراض‌ها تا چند روز ادامه داشت. در قم عده‌ای به وسیله نیروهای امنیتی به شهادت رسیدند.

 

۱ بهمن

 

آیت الله خمینی پیرو رویداد قم (۱۹ دی) اعلامیه‌ای صادر کرد.


۲۹ بهمن

 

درپی برگزاری مراسم چهلم شهدای قم درتبریز نیروهای نطامی به روی  مردم اتش گشوده وعده ای را به شهادت رساندند.

 

۸ اسفند

 

امام روح الله خمینی به مناسبت تظاهرات ۲۹ بهمن تبریز و کشته شدن بسیاری از مردم تبریز برای آنان پیام داد.

 

منیع: وب سايت به کاکو لبخند

 




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 04:12 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0
 
روز شمارانقلاب اسلامی درفارس _ ۱۳۴۴
 
کاکولبخند


این نوشتارباهمت دوستان وارایه مستندات به روز خواهد شد.

سال ۱۳۴۴

۱۴ شهریور

سید روح الله خمینی به‌همراه فرزندش مصطفی از ترکیه به عراق منتقل شد. او پس از ورود به بغداد برای زیارت راهی شهرهای کاظمین، سامرا و کربلا شد و یک هفته بعد به محل اصلی اقامت خود یعنی نجف عزیمت کرد.

 

منیع: وب سايت به کاکو لبخند




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 04:08 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

روز شمارانقلاب اسلامی درفارس _۱۳۴۳

این نوشتارباهمت دوستان وارایه مستندات به روز خواهد شد.

 

Image result for ‫انقلاب اسلامی‬‎

 

سال ۱۳۴۳

 

۱۷ فروردین

دکتر جواد صدر وزیر کشور در قیطریه به دیدار روح الله خمینی رفت. وی از طرف شاه و دولت آزادی مطلق را به وی اعلام کرد.

۱۸فروردین

آیت‌الله خمینی وارد قم شدند و به منزل خود رفتند.

۱۹ فروردین

به مناسبت ورود روح الله خمینی به شهر قم، مردم جشن گرفتند و عده‌ای برای ملاقات وی از شهرهای مختلف به قم آمدند.

۲۰ فروردین

جواد صدر به قم رفت و با سید روح الله خمینی دیدار کرد.

۲۱ فروردین

در جشنی که به مناسبت آزادی آیت الله خمینی در قم برقرار شده بود قطعنامه‌ای صادر شد از جمله در این قطعنامه آمده بود: «اجرای قوانین اسلامی به صورت کامل خود و احیای سنت‌های متروکه شده دینی و انحلال مجلسین غیرقانونی، قطع ایادی استعمار و صهیونیسم از مملکت، جلوگیری از ظلم و فساد، اجرای قانون اساسی به معنای واقعی خود به ویژه اصل دوم متمم آن، الغاء تصویب‌نامه و لوایح ضد دینی. »

۲۴ فروردین

آیت الله خمینی در مسجد اعظم شهر قم در حضور طبقات مختلف مردم سخنرانی کرد.

۴ آبان

آیت الله خمینی در قم سخنرانی کرد و علیه کاپیتولاسیون، شاه، آمریکا و اسرائیل انتقادات شدیدی کرد. خبر سخنرانی وی در همه کشور پخش شد و نوار آن به همه جا ارسال گشت.

۱۳ آبان

منزل سید روح الله خمینی در قم محاصره شده و وی بازداشت می‌گردد. پس از انتقال آیت الله خمینی به فرودگاه مهرآباد وی را به ترکیه تبعید کردند. پس از تبعید روح الله خمینی بازارهای شیراز وبسیاری از شهرهای ایران به تعطیلی کشیده شد.

سازمان امنیت و اطلاعات کشور اعلامیه‌ای صادر کرد و گفت «اقدامات روح الله خمینی امنیت کشور را به خطر انداخته است. »

تبعید آیت الله خمینی باعث تعطیلی یک ماههٔ دروس حوزه علمیه و نمازهای جماعت در بسیاری از شهرهای فارس گردید.

 

۲۱ آبان

مقامات ترکیه روح الله خمینی را به شهر بورسا در ۴۶۰ کیلومتری غرب آنکارا نزدیک دریای مرمره منتقل کردند.

منیع: وب سايت به کاکو لبخند




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:58 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

این نوشتارباهمت دوستان وارایه مستندات به روز خواهد شد.

 

 

سال ۱۳۴۲

 

۱ فروردین

با شروع سال اعلامیه سید روح الله خمینی و دیگر علماء  وروحانیون شیراز در همه جا توزیع شد.

 

۲ فروردین

نیروهای امنیتی در مدرسه فیضیه قم به روحانیون و مردم حمله‌ور شدند.

 

۳ فروردین

به دلیل رویداد مدرسه فیضیه قم، روحانیون فارس به سید روح الله خمینی تسلیت گفتند. آیت الله خمینی نیز در پاسخ به روحانیون اعلامیه‌ای صادر کرد.

 

۱۴ فروردین

آیت الله سید محسن حکیم طی تلگرافی به سید روح الله خمینی به مناسبت حادثه مدرسه فیضیه کلیه آیات عظام و علماء را دعوت به مهاجرت به عتبات عالیات نمود.

 

۲۱ فروردین

سید روح الله خمینی طی تلگرافی خطاب به آیت الله سید محسن حکیم مهاجرت روحانیون به عتبات عالیات را مصلحت ندانسته و این نتیجه این مهاجرت را «قرار گرفتن مردم درشکنجه و عذاب الیم» برشمرد.

 

۱ اردیبهشت

به دنبال فرمان اعزام روحانیون  به سربازی، آیت الله خمینی اعلامیه‌ای صادر نمود. به دنبال این اعلامیه از عموم طبقات مردم خواسته شد که


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:55 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

روزشمارانقلاب اسلامی درفارس_ سال۱۳۴۱

این نوشتارباهمت دوستان وارایه مستندات به روز خواهد شد.

 

Image result for ‫انقلاب اسلامی‬‎

 

سال ۱۳۴۱

۱۶ مهر

به دنبال تصویب لایحه تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی در ۱۴ مهر ۱۳۴۱ جمعی از روحانیون و علمای شهر قم وشیراز ودیگر بلاد مخالفت‌هایی نسبت به این مصوبه ابراز کردند. سید روح‌الله خمینی از جمله این علماء بود. آنان از محمدرضا پهلوی خواستند این تصویب نامه را لغو کند.

۲۸مهر

سید روح‌الله خمینی طی تلگرافی به اسدالله علم یادآور شد «تخلف از قوانین اسلام و قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلس شورای ملی برای شخص جنابعالی و دولت ایجاد مسئولیت شدید در پیشگاه خداوند قادر و قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد کرد. »

۱۵ آبان

آیت الله خمینی تلگراف دیگری خطاب به اسدالله اعلم (نخست وزیر) ارسال کرد. در این نامه سید روح‌الله خمینی با لحنی شدیدتر از دولت انتقاد کرد.

۱۷ آبان

پیرو تلگراف‌های سید روح الله خمینی و اسدالله علم، اصناف و مردم فارس حمایتشان را از روحانیون قم و شیراز اعلام وتنفرشان را از تصویب نامه دولت ابراز کردند. 

۸ آذر

در اثر فشار روحانیون تصویب نامه انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی به


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:44 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

  داشتم نظرات خوانندگان خاطرات ومطالب را در کاکولبخند مطالعه میکردم که با دو خاطره ارسالی از طرف نویسنده متعهد برادر مجید ایزدی روبرو شدم که بسیار جالب بود و مناسب این ایام. دلم نیامد که انها را در یک پست مستقل برای خوانندگان قرار ندهم. اینهم از این دوخاطره.



خاطره اول
خاطره ای از شهید دکتر سید محمد ابراهیم فقیهی:

ابراهیم یک بلند گو دستی داشت که در تظاهرات ها با آن شعار می داد. یک شب روی خوابگاه رزیدنت ها با این بلند گو شروع کرد به دادن شعار مرگ بر شاه.
افسر گارد شاهنشاهی که روبروی بیمارستان سعدی مستقر بود هر چه داد زد، هر چه تیر هوایی شلیک کرد حریف ابراهیم نشد و نتوانست او را آرام کند. دست آخر در حالی که بد و بی راه می گفت فریاد زد: «دکتر اصلاً هم مرگ بر تو هم مرگ بر شاه! بس کن دیگه!»
دکتر از عصبانیت افسر خنده اش گرفته بود، اما همچنان به شعار دادن ادامه داد.



خاطره دوم
این هم یک خاطره از شهید غلام عباس کریمپور:
این اواخر که شب‌ها در شهر حکومت نظامی به پا بود، در محله ما هم چند ماشین ارتشی مستقر شده بودند. شب‌های سرد زمستان ۵۷، عباس چای درست می‌کرد و برای سربازان ایستاده در سر خیابان می‌برد. می‌گفتم: «اینها ضد انقلابند، ضد امام هستند، تو برای آنها چای می بری؟»
با خنده جواب می‌داد: «مادر این چای‌ها را که رایگان به آنها نمی‌دهم. قیمت هر استکان چای یک مرگ بر شاه است! هر کدام از آنها که این را بگوید چای گرم گیرش می‌آید.»
جالب این بود که همه سربازان، بهای چای را می دادند و کاری هم به بچه های انقلابی محل نداشتند.



شهیدغلامعباس کریمپور وسط و شهید عباس رضایی چپ




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:36 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از‬‎

روزهای اوج انقلاب در۱۲ بهمن ۵۷ و قله آن در دهه فجر، برای تمامی افرادی كه آن روزها را درک کرده اند سرشار از خاطرات و یادهای شورانگیز است. البته کسی که خود در بطن و عمق حوادث و جریانات حضور داشته به صورت طبیعی خاطرات بیشتری خواهد داشت.

 

حال، اگر این شخص کسی مانند رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه‌ای باشد، تبعاً آن خاطرات جذاب‌تر و خواندنی تر خواهد بود. در آستانه سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، ما نیز به مطالب نقل شده از حضرت آقا رجوع کرده ایم و از میان خیل خاطرات ایشان، چند خاطره را که حال و هوای آن روزها را از دریچه دیده بصیر ایشان نشان می‌دهد، تقدیم می کنیم:

تحصن در دانشگاه تهران در اعتراض به بستن فرودگاه ها

آن شبى كه قرار بود صبح فردا برویم تحصن كنیم، آن روزى بود كه امام قرار بود بیایند و نیامدند ما رفتیم در بهشت زهرا یك سخنرانى شهید بهشتى كردند، بعد هم قطعنامه اى را كه تهیه كرده بودیم خواندیم و برگشتیم. وقتى برگشتیم صحبت شد حالا باید قدم بعدى چه باشد؟ و فكر تحصن در تهران بى ارتباط با تجربه ى تحصى در مشهد نبود. یعنى تجربه ى موفق تحصن بیمارستان مشهد مشوق تحصنى بود كه در تهران انجام گرفت. و مدتى بحث شد كه تحصن كجا انجام بگیرد؟ بعضى گفتند: در مسجد امام بازار كه آن وقت موسوم به مسجد شاه بود و بعضى هم جاهاى دیگر را پیشنهاد مى كردند. ضمن همه ى پیشنهادها، دانشگاه هم پیشنهاد شد كه این پیشنهاد بسیار جالب بود و از هر جهت خوب بود و بنابر این شد صبح

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:32 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

خاطره ای از زبان مقام معظم رهبری
نزدیک پیروزی انقلاب، یک نوار دو ساعته از مرحوم دکتر «چمران» آورده بودند؛ بنده در مشهد آن را گوش می کردم. خودش در لبنان بود و جزئیات مصیبتهای مردم لبنان را در آن جا شرح می داد. الان کار مردم لبنان به جایی رسیده است که به اسرائیل ضربه ای می زنند که از اوّل حضور صهیونیستها در این منطقه، هیچ دولت عربی چنین ضربه ای به آنها نزده است. دو سال قبل، آنها را وادار به عقب نشینی کردند؛ چند هفته پیش هم علی رغم صهیونیستها چند صد زندانی خود را آزاد کردند و قدرتمندانه جشن گرفتند. اگر در دل ملتی امید نباشد، این چیزها پیش نمی آید؛ این امید را شما دادید.
 

منبع: بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نمازجمعه تهران 24/11/1382




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:29 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

 

خاطره ای از زبان مقام معظم رهبری
در همین خصوص خاطره یی در ذهنم مانده است که نقل می کنم: چند روز قبل از پایان سال ۶۵ که خدمت امام بودیم، چون یکی از روزهای فروردین ۶۶ با ولادت یکی از ائمه(ع) مصادف می شد، من و آقای هاشمی رفسنجانی و حاج احمد آقا اصرار کردیم که ایشان در حسینیه ی جماران با مردم دیداری داشته باشند. امام استنکاف کردند و قاطع گفتند: حالش را ندارم. من در ایام نوروز به مشهد رفته بودم و آقای هاشمی هم از جبهه دیدار داشتند. در همان روزها، ناگهان قلب امام مشکلی پیدا می کند و چون حاج احمدآقا - که حق بزرگی بر گردن همه ی ملت دارد و امام را در این چند سال حفظ کرد - همه ی وسایل را برای بهبود امام(ره) مهیا کرده بود، فوراً به وضعیت جسمی ایشان رسیدگی شد و خطر برطرف گردید.
وقتی در بیمارستان بر بالین ایشان حاضر شدم، عرض کردم: چه قدر خوب شد که آن شب اصرار ما را برای ملاقات با مردم نپذیرفتید؛ والّا اگر خبر این ملاقات اعلام می شد، مردم به زیارت شما می آمدند و آن وقت شما با این حال نمی توانستید مردم را ملاقات کنید و انعکاس آن در دنیا خوب نبود. این کار شما، خواست خداوند و کمک الهی بود و در آن زمان تصمیم بجایی گرفتید. ایشان در پاسخ من گفتند: آن طور که من فهمیدم، مثل این که از اول انقلاب تا حالا، یک دست غیبی در همه ی کارها دارد ما را هدایت و پشتیبانی می کند.

 

منبع: سخنرانی در مراسم بیعت فرماندهان و اعضای کمیته های انقلاب اسلامی 18/03/1368




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:28 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎
من یادم است که اوایلِ بعد از جنگ، که در جلسات بازسازی، با مسؤولان کشور می نشستیم - آن وقت آقای رئیس جمهور محترم، رئیس مجلس بودند و بعضی از مسؤولان دیگر هم بودند - جزو آرزوهای ما، یکی همین بود که چندین سد ساخته شود، یک مقدار راه ساخته شود، تعدادی کارخانه های اساسی در زمینه پتروشیمی، در زمینه فولاد و ... به وجود آوریم. اینها واقعاً جزو آرزوهایی بود که روی کاغذ می آوردیم و برای آن تلاش و کار می کردیم.
امروز، بحمداللَّه آن آرزوها تحقّق پیدا کرده و این کارها شده است. اینها هم آسان به دست نمی آید و واقعاً جز با کارِ خستگی ناپذیر و خستگی ناشناس و با مدیریّتهای قوی و علاقه مند و بخصوص با مدیریت شخص آقای هاشمی - که واقعاً ایشان در این زمینه خوب عمل کردند و مدیریت خوبی را بر دولت اعمال نمودند - این محصول به دست نمی آمد.

 

منبع: بیانات مقام معظم رهبری در دیدار رئیس جمهور و هیأت وزیران، به مناسبت هفته دولت 08/06/1375




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:27 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

خاطره ای از زبان مقام معظم رهبری
در فروردین سال ۱۳۴۲ شمسی که حوادث مدرسه ی فیضیه و زدن طلاب و انداختن آنها از بالای پشت بام پیش آمد، همان روز ما منزل امام رفتیم. بنده آن وقت طلبه ی جوانی بودم در سن الان شماها. دستگاه اختناق محمدرضا علیه حوزه ی علمیه، شمشیر را از رو بسته بود. در خیابان ارم قم طلبه جرأت نمی کرد - این را من به چشم خودم دیدم - از این طرف خیابان به آن طرف برود! کماندوهای دستگاه شاه مثل شمر می ریختند سرش، کتکش می زدند، عمامه اش را برمی داشتند و لباسش را پاره می کردند. در چنین حالت رعب آوری، آن روز امام (رضوان اللّه علیه) بعد از نماز مغرب و عشا به خانه شان رفتند - همین خانه یی که الان هم در قم هست - طلبه ها هم رفتند، بنده هم بودم.
ایشان خاطره ی اختناق دوران رضاخانی و رفتن طلبه ها به بیرون از قم را یادآوری کردند و گفتند آن روز ما این طور زندگی کردیم؛ آنها رفتند و ما ماندیم؛ حالا هم اینها خواهند رفت و شما خواهید ماند. این پیشگویی امام بود؛ پیشگویی مبنی بر وعده ی الهی.
خدای متعال وعده کرده است که اگر جماعتی در راه او مجاهدت و ایستادگی کنند و دارای ایمان باشند، قطعاً به هدف خواهند رسید. وعده ی الهی دروغ نیست. خدای متعال راه را جلوی پای انسان می گذارد و قدم به قدم دست انسان را می گیرد. وقتی هدف، خدا بود، «والذّین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا». عمده، وجود این انگیزه و این ایمان است؛ وارد میدان شدن و تلاش کردن است. هر جا این باشد، موفقیت بدون تردید حاصل خواهد شد.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار طلاب و اساتید مدرسه ی علمیه ی آیةاللّه مجتهدی 21/03/1383




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:26 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

خاطره ای از زبان مقام معظم رهبری
بنده زمان ریاست جمهوری در شورای عالی انقلاب فرهنگی قضیه ی طرح لباس ملی را مطرح کردم و گفتم بیایید یک لباس ملی درست کنیم؛ بالاخره لباس ملی ما که این کت و شلوار نیست. البته من با کت و شلوار مخالف نیستم؛ خود من هم گاهی اوقات در ارتفاعات یا جاهای دیگر ممکن است کاپشن هم بپوشم؛ ایرادی هم ندارد؛ اما بالاخره این لباس ملی ما نیست. عربها لباس ملی خودشان را دارند،
هندی ها لباس ملی خودشان را دارند، اندونزی یایی ها لباس ملی خودشان را دارند، کشورهای گوناگون شرقی لباسهای ملی خودشان را دارند، آفریقایی ها لباسهای ملی خودشان را دارند و در مجامع جهانی هر کس لباس ملی خود را دارد؛ افتخار هم می کنند. ما در جایی رئیس جمهوری را دیدیم که لباس ملی اش عبارت بود از دامن! مرد بزرگ، دامن پوشیده بود! پاهای او هم لخت بود! یک دامن تقریباً تا حدود زانو، و هیچ احساس حقارت هم نمی کرد. با افتخار تمام در آن جلسه شرکت می کرد؛ می آمد و می رفت و می نشست. این، لباس ملی اوست؛ ایرادی هم ندارد.
عربها با تفاخر، لباس ملی خودشان را می پوشند - پیراهن بلند و چفیه و عقال - و ممکن است به نظر من و شما هیچ منطقی هم نداشته باشد؛ اما لباس آنهاست و آن را دوست دارند. من و شما که ایرانی هستیم، لباسمان چیست؟ شما نمی دانید لباس ما چیست. البته من نمی گویم طرح این لباس حتماً باید برگردد به لباس پانصد سال قبل؛ ابداً. من می گویم بنشینید برای خودتان یک لباس طراحی کنید. البته الان این را از شما نمی خواهم؛ این را من در شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح کردم. آن روز ما یک بخش دولتی را مأمور کردیم و گفتیم دنبال این کار بروید.
یک کار مقدماتی هم کردند، اما آن را به جایی نرساندند؛ دوره ی ریاست جمهوری ما هم تمام شد! من می خواهم بگویم اگر شما موی سرتان را می خواهید آرایش کنید، اگر می خواهید لباس بپوشید، اگر می خواهید سبک راه رفتن را تغییر دهید، بکنید؛ اما خودتان انجام دهید؛ از دیگران یاد نگیرید.


منبع: بیانات رهبر انقلاب اسلامی در دیدار جوانان، اساتید، معلمان و دانشجویان دانشگاه های همدان 17/04/1383




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:24 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎
سال ۶۱ شهید بابایی را گذاشتیم فرمانده پایگاه هشتم شکاری اصفهان. درجه ی این جوان حزب اللّهی سرگردی بود، که او را به سرهنگ تمامی ارتقاء دادیم. آن وقت آخرین درجه ی ما سرهنگ تمامی بود. مرحوم
بابایی سرش را می تراشید و ریش می گذاشت. بنا بود او این پایگاه را اداره کند. کار سختی بود. دل همه می لرزید؛ دل خود من هم که اصرار داشتم، می لرزید، که آیا می تواند؟ اما توانست.
وقتی بنی صدر فرمانده بود، کار مشکل تر بود. افرادی بودند که دل صافی نداشتند و ناسازگاری و اذیت می کردند؛ حرف می زدند، اما کار نمی کردند؛ اما او توانست همان ها را هم جذب کند. خودش پیش من آمد و نمونه یی از این قضایا را نقل کرد. خلبانی بود که رفت در بمباران مراکز بغداد شرکت کرد، بعد هم شهید شد. او جزو همان خلبان هایی بود که از اول با نظام ناسازگاری داشت.
شهید عباس بابایی با او گرم گرفت و محبت کرد؛ حتی یک شب او را با خود به مراسم دعای کمیل برده بود؛ با این که نسبت به خودش ارشد هم بود. شهید بابایی تازه سرهنگ شده بود، اما او سرهنگ تمام چند ساله بود؛ سن و سابقه ی خدمتش هم بیشتر بود. در میان نظامی ها این چیزها خیلی مهم است. یک روز ارشدیت تأثیر دارد؛ اما او قلباً و روحاً تسلیم بابایی شده بود.
شهید بابایی می گفت دیدم در دعای کمیل شانه هایش از گریه می لرزد و اشک می ریزد. بعد رو کرد به من و گفت: عباس! دعا کن من شهید بشوم! این را بابایی پس از شهادت آن خلبان به من گفت و گریه کرد. او الان در اعلی علیین الهی است؛ اما بنده که سی سال قبل از او در میدان مبارزه بودم، هنوز در این دنیای خاکی گیر کرده ام و مانده ام! ما نرفتیم؛ معلوم هم نیست دستمان برسد. تأثیر معنوی این گونه است.
خود عباس بابایی هم همین طور بود؛ او هم یک انسان واقعاً مؤمن و پرهیزگار و صادق و صالح بود. اگر می خواهید اثر بگذارید - چه شما برادران عزیز طلبه و روحانی، چه شما برادران عزیزی که نظامی هستید و با عقیدتی، سیاسی همکاری می کنید - راهش این است که دلها را به هم نزدیک کنید؛ درون را پاک کنید؛ عمل را خالص کنید؛ برای خدا کار کنید؛ آن وقت خدای متعال برکت خواهد داد.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مسؤولان عقیدتی، سیاسی نیروی انتظامی 23/10/1383




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:21 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

خاطره ای از زبان مقام معظم رهبری
سال ۴۴ یا ۴۵ در مشهد به دیدن دوستی رفته بودیم و تصادفاً یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی آن روز هم به این جلسه آمده بود. دوره ی جوانی و پرشوری ما بود و از وابستگی و تسلط بیگانگان و این گونه مطالب حرفهایی زدیم؛ بی توجه به این که این آقا نماینده ی مجلس است. نماینده ی مجلس آن وقت - یعنی کسی که دربار لیست داده بود که ایشان باید نماینده ی فلان جا شود؛ آن وقت که انتخابات نبود - در جواب من یک مقدار با تفرعن و تکبر و اخم و تخم حرفهایی زد؛ از جمله این که گفت شما چه می گویید و به چه چیزی اعتراض می کنید؟ امروز اروپایی ها و غربی ها مثل نوکر دارند برای ما کار می کنند. ما نفت داریم، پول داریم، پول می دهیم و آنها کارگر مایند و مثل نوکر دارند برای ما کار می کنند!
این، منطق یک نماینده ی مجلس آن روز است! دوره ی انحطاط که می گویم، یعنی این. فکر این بود که ما چرا تولید کنیم؟ چرا بسازیم؟ چرا یاد بگیریم؟ ما در خانه های خود مثل آقاها می نشینیم، برایمان می آورند و وسایل لازم را در اختیار ما می گذارند؛ ما هم پول نفت داریم، می دهیم و زندگی اشرافی می کنیم. این، منطق آن روز یک دولتمرد در سطح بالا بود. فرهنگ حاکم آن روز بر دستگاه های اداره کننده ی کشور، همین بود؛ لذا آن صد سال، دوره ی انحطاط ماست.

 

منبع: بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از مهندسان و محققان فنی و صنعتی کشور 05/12/1383




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:19 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

 

خاطره ای از زبان مقام معظم رهبری
بنده زمان ریاست جمهوری به یکی از کشورهای مسلمانِ مدعی مبارزه ی با اسرائیل رفتم و با رئیس آن کشور گفتگو کردم. او قبلاً گفته بود ما حاضریم با زمامداران اسرائیل ملاقات کنیم و مراوده داشته باشیم! من به او گفتم این چه حرفی است که از قول شما نقل شده است. به معاونش نگاهی کرد و بنا کردند قاه قاه خندیدن! من با خودم گفتم لابد جواب مهمی دارند.
گفتند بله، این حرفها تاکتیک بود! گفتم عجب؛ تاکتیکی است که انسان را از اصل اهداف دور می کند! مبنای کار شما تحریم اسرائیل بود؛ شما می خواستید اسرائیل در محیط اسلامی و عربی به صورت یک سکه ی رایج درنیاید؛ اما به عنوان تاکتیک دارید درست عکس این را عمل می کنید. گاهی بعضی ها به عنوان این که ما تاکتیک و روش خود را عوض کردیم، اصل راهبرد را دگرگون می کنند! باید مراقب باشید این طوری نشود. کسانی که این گونه عمل می کنند، غلط و برخلاف این عمل می کنند.


منبع: بیانات رهبر انقلاب اسلامی در دیدار اعضای ستاد برگزاری مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی (ره)10/03/1384




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:17 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

خاطره ای از زبان مقام معظم رهبری
بچه های شهید چمران در ستاد جنگ های نامنظم جمع می شدند و هر شب عملیات می رفتند و بنده را هم گاهی با خودشان می بردند. یک شب دیدم افسری با من کار دارد؛ به نظرم سرهنگ ۲ یا سرگرد بود. چون محل استقرار ما لشکر ۹۲ بود، لذا به اینها نزدیک بودیم. آن افسر پیش من آمد و گفت: من با شما یک کار خصوصی دارم.
من فکر کردم مثلاً می خواهد درخواست مرخصی بدهد. یک خرده لجم گرفت که حالا در این حیص و بیص چه وقت مرخصی رفتن است. اما دیدم با حالت گریه آمد و گفت: شب ها که این بچه ها به عملیات می روند، اگر می شود، من را هم با خودشان ببرند(!) بچه ها شب ها با مرحوم شهید چمران به قول خودشان به شکار تانک می رفتند و این سرهنگ آمده بود التماس می کرد که من را هم ببرید!


منبع: بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از پیشکسوتان جهاد و شهادت و خاطره گویان دفتر ادبیات و هنر مقاومت 31/06/1384




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:15 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

خاطره ای از زبان مقام معظم رهبری
در یکی از مجامع بین المللی، نطق پرشوری علیه تسلط قدرتها و نظام سلطه در دنیا، ایراد کردم و در حضور بیش از صد هیات نمایندگی و رؤسای دولتها، آمریکا و شوروی را با بردن نام کوبیدم و محکوم کردم . بعد از آن نطق، عده زیادی آمدند مرا تحسین و تصدیق کردند و گفتند: سخن شما درست است .
یکی از سران کشورها که یک جوان انقلابی بود - و البته بعدا هم او را کشتند - نزد من آمد و گفت: همه حرفهای شما درست است، منتهی به شما بگویم، به خودتان نگاه نکنید که از آمریکا نمی ترسید . همه اینهایی که در اینجا نشسته اند از آمریکا می ترسند! بعد سرش را نزدیک آورد و گفت: من هم از آمریکا می ترسم .

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:13 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

خاطره ای از زبان مقام معظم رهبری
دبستانی که من در مشهد می رفتم، معلم آن، مرحوم میرزا حسین تدین کرمانی بود. تنها مدرسه ی دینی مشهد هم مدرسه ی ایشان بود، به نام «دارالتعلیم دیانتی». بنده شش سال در این مدرسه زیر دست آقای تدین درس خواندم. مرحوم تدین واقعاً یک مرد حسابی بود. نه تنها آن زمان که من بچه بودم، این حس را داشتم، بلکه زمان ریاست جمهوری هم که ایشان در مشهد به دیدن من آمده بود، از نو نگاهی به ایشان کردم؛ دیدم مرد سنگین، جاافتاده، محترم و باشخصیتی است. ایشان، هم معلم بود، هم ناظم.
با آن وقار و هیمنه یی که داشت، در حیاط مدرسه راه می افتاد و چوبی به دستش می گرفت و البته گاهی هم بچه ها را فلک می کرد؛ بنده را هم یک بار فلک کرد. ایشان مرد محبوبی بود. در همان دوره ی بچگی هم بنده و شاید همه ی بچه ها به ایشان علاقه مند بودیم. وقتی درسم در آن مدرسه تمام شد، یکی از برادرانم در آن جا مشغول تحصیل شد؛ ولی باز من با ایشان سلام و علیک داشتم.
سر ماه وقتی می رفتم شهریه ی برادرم را بدهم، ایشان را می دیدم؛ باز هم با همان منش و چهره ی محترم و آقاوار و واقعاً مدیریتی؛ آن هم نه مدیریت یک دبستان. ایشان در مدرسه هیبت داشت. ما در مدرسه محلی داشتیم به نام قصاص گاه، که بچه ها در آن جا مجازات می شدند؛ بنده هم در همان جا یک بار قصاص شدم! آن جا، هم محل مجازات بچه ها بود، هم نوعی زباله دانی؛ یعنی بچه ها خربزه یا هندوانه می خوردند و پوست هایش را باید در آن جا می ریختند. ایشان وقتی در مدرسه راه می رفت، با همان لهجه ی کرمانی به بچه ها خطاب می کرد: هر کس مِیْوه می خورد، پوستهایش را بریزد قصاص گاه. از آن سال ها، این صدا هنوز در گوش من هست.
گزیده ای از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار فرهنگیان و معلمان استان کرمان 12/08/1384




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:11 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

خاطره ای از زبان مقام معظم رهبری
بنده در دوره ی مبارزه، گاهی که در سلول خیلی فشار می آمد، دلم به حال بچه های کمونیست می سوخت؛ می گفتم چون اینها خدا ندارند. وقتی اوضاع بر ما خیلی تنگ می شود و فشار می آید، با خدا درد دل می کنیم؛ حرفی می زنیم و قطره ی اشکی می ریزیم و چیزی می خواهیم و امیدی در دل ما می درخشد؛ اما اینها آن را ندارند. انسان وقتی خدا را داشته باشد، امید و افق روشنی دارد.


منبع: گزیده ای از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار فرهنگیان و معلمان استان کرمان 12/08/1384




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:09 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

 

خاطره ای از زبان مقام معظم رهبری
چند سال قبل، یکی از سران اروپا در ملاقات با من، صحبت از جنگ مسیحی و مسلمان کرد! من حساس شدم؛ با این که آن شخص، آدم چندان وزینی نبود و نیست، لیکن چون مرتبط و متصل با امریکا و پیرو آن کشور بود، این حرف، من را حساس کرد؛ و امروز می بینم که دست های صهیونیستی در دنیای مسیحی و در اروپا، این کار را زمینه سازی می کنند.
به چه دلیل باید اهانتی که در یک ماه و نیم یا دو ماه پیش در روزنامه یی و در یک کشوری درج شده، بعد از گذشت مدتی، باز مجدداً همان اهانت در کشورهای اروپای مرکزی و اروپای غربی، پی درپی چاپ شود!؟ انگیزه ی این کار چیست؟ چه دستی در کار است؟ ملت های مسلمان بجا و به موقع عکس العمل نشان دادند و باید هم نشان بدهند.
وجود مقدس خاتم الأنبیاء (صلّی اللَّه علیه وآله وسلّم)، کانون همه ی عشق ها و محبت های دنیای اسلام است؛ محور و مرکز اتحاد و اتفاق و هماهنگی همه ی مذاهب اسلامی است و جا دارد که مسلمان ها از خودشان، حمیت و غیرت و عکس العمل نشان بدهند؛ اما همه بدانند که این تظاهرات، این خشمِ بجا و مقدسی که مسلمان ها دارند، علیه مسیحیان دنیا نیست، بلکه علیه دست های پنهان و خبیث صهیونیست هاست، که سیاستمداران دنیای سلطه را بازیچه ی خود دارند و مطبوعات و رسانه های فراوانی هم در اختیار آنهاست؛ همان هایی که امروز بر دولت کنونی امریکا به کلی حاکمند و در اروپا هم فعالیت می کنند.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار پرسنل نیروی هوایی 18/11/1384




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:08 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

شهید برونسی
این اوستا عبدالحسین بُرُنسی، یک جوان مشهدی بنّا، که قبل از انقلاب یک بنّا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشته اند و من توصیه می کنم و واقعاً دوست می دارم شماها بخوانید. من می ترسم این کتابها اصلاً دست شماها نرسد. اسم این کتاب «خاکهای نرم کوشک» است؛ قشنگ هم نوشته شده. ایشان اول جنگ وارد میدان نبرد شده بود و بنده هم هیچ خبری نداشتم.
بعد از شهادتش، بعضی از دوستان ما که به مجموعه های دانشگاهی و بسیج رفته بودند و با این جوان بی سواد - بی سواد به معنای مصطلح؛ البته سه، چهار سالی درس طلبگی خوانده بوده، مختصری هم مقدمات و ابتدایی و اینها را هم خوانده بوده - صحبت کرده بودند، می گفتند آن چنان برای اینها صحبت می کرده و حرف می زده که دلهای همه ی اینها را در مشت می گرفته؛ به خاطر همین که گفتم، یک معرفت درونی را، یک ادراک را، یک احساس صادقانه را و یک فهم از عالم وجود را منعکس می کرده؛ بعد هم بعد از شجاعتهای بسیار و حضور در میدانهای دشوار، به شهادت می رسد .

منبع:
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از کارگردانان سینما و تلویزیون 23/03/1385




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:07 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

نقش بنی صدر در جنگ تحمیلی
در اول جنگ تحمیلی عراق، دلسوزهای محلی می آمدند و می گفتند عراقیها به خاک ما حمله کردند؛ به مرز ما نفوذ و تجاوز کردند. ما به بنی صدر می گفتیم: رئیس جمهور! شما چه خبر دارید؟ می گویند عراقیها حمله کردند؛ می گفت دروغ می گویند؛ این سپاه برای اینکه خودش امکانات دست و پا کند، این حرفها را می زند! آنها را متهم می کردند. بعد هم به دهلران رفت - که هنوز آن وقت دهلران را نگرفته بودند - ایستاد و مصاحبه کرد؛ گفت: من الان در دهلرانم؛ می گویند عراقیها آمده اند؛ عراقیها کجایند؟! از دهلران بیرون آمد و دو ساعت بعد دهلران به وسیله ی عراقیها تصرف شد. نمی شود که واقعیات را با چشم روی هم گذاشتن انکار کرد.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههای استان سمنان 18/08/1385




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:04 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎
من به یاد دارم، شاید حدود دو سال، دو سال و نیم قبل، آن وقتی که این سانتریفیوژهای ما مشغول کار شده بود و جوانان و دانشمندان ما توانسته بودند اینها را راه بیندازند و مسئولان وقت؛ رئیس جمهور و دیگران خبرش را گفتند، تعدادی از فیزیکدانهای دانشگاهی که مردمان خوب و بسیار سالم و صادقی هم هستند، بعضی شان هم من را می شناسند، به من نامه نوشتند، که آقا! نبادا اینها را باور کنید! چنین چیزی اتفاق نیفتاده و ممکن نیست! حاضر نبودند باور کنند؛ قبول کنند. این، همان تلقین است. تا غربی ها؛ آژانس و دیگران، خودشان آمدند نگاه کردند، تصدیق کردند، اعتراف کردند که چنین چیزی را باور نمی کردند در ایران به وجود بیاید، آن وقت دیگران؛ دیرباورها، در داخل کشور باور کردند.
عین همین قضیه در مورد سلولهای بنیادی به وجود آمد. بنده چندبار پیشرفتهای سلولهای بنیادی را در چند سخنرانی بر زبان آورده بودم. از دانشمندان کشور و از بعضی از دانشگاهها به من نامه نوشتند: آقا! این قضیه را شما این قدر نگوئید، این واقعیت ندارد؛ این جور نیست! اینی که میگوئید در سلولهای بنیادی پیشرفت کرده اند و در شبیه سازی (کلونینگ)دارند تمرین و کار می کنند، باور نکنید؛ چنین چیزی اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد! بعد که گوسفند شبیه سازی شده را جلو چشم همه قرار دادند، بعد که در سمیناری که تشکیل دادند، دانشمندان معروف دنیا، زیست شناسهای درجه ی یک دنیا آمدند مصاحبه کردند و تصدیق کردند که پیشرفتها، پیشرفتهای محیرالعقولی است، آن وقت یک عده از دیرباورها باور کردند! این هم آفتی است که ما استعداد خودمان، پیشرفت خودمان، توانائی های خودمان را باور نکنیم؛ وقتی هم اتفاق میافتد، باور نکنیم.

منبع:
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد 25/02/1386




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:03 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎
من بیمار بودم، تازه از بیمارستان خارج شده بودم، در منزلی ... استراحت می کردم و در جریان اوضاع و احوال هم قرار می گرفتم؛ مرحوم شهید رجایی و شهید باهنر و برادران دیگر می آمدند ومسائل را با من در میان می گذاشتند. لیکن خود من شرکت فعالی در جریانات نمی توانستم داشته باشم.
در این اواخر تدریجاً حالم بهتر شده بود، گاهی در جلسات شرکت می کردم، کما این که در شب قبل از حادثه؛ در جلسه ای در اتاق خود مرحوم رجایی شرکت کردم و راجع به مسائل مهم مملکتی صحبت می کردیم. بنابراین دور بودم از محل حادثه (انفجار) و بعدازظهر هم بود، من هم بیمار بودم و خوابیده بودم، از خواب که بیدار شدم از بچه های پاسدار، برادرهایی که پهلوی من بودند یک زمزمه هایی شنیدم.
گفتم چیه؟ گفتند که یک بمب در نخست وزیری منفجر شده است. گفتم که کی آن جا بوده؟ گفتند که رجایی و باهنر هم بودند، من فوق العاده نگران شدم، با حال بسیار ضعیف و ناتوانی که داشتم خودم را رساندم پای تلفن، نشستم، بنا کردم این جا آن جا تلفن کردن، اما خبرها همه متناقض و نگران کننده بود. یکی می گفت که حالشان خوب است، یکی می گفت زنده بیرون آمدند، یکی می گفت جسدشان پیدا نشده، یکی می گفت توی بیمارستانند و من تا اوائل شب که خبر درستی به من نرسیده بود در حالت فوق العاده بد و نگرانی به سر می بردم، تا بالأخره مطلب برایم روشن شد.
احساسات من در آن موقع طبیعی است که چه احساساتی بود. دو دوست عزیز و قدیمی، دو انقلابی، دو عنصر طراز اول جمهوری اسلامی را از دست داده بودیم و من شدیداً احساس خسارت می کردم، احساس ضایعه می کردم، احساس غم می کردم و از طرفی احساس خشم نسبت به آن کسانی که عاملین این حادثه بودند می کردم و همین بود که فردا صبح زود با این که خیلی بی حال بودم پا شدم، سوار ماشین شدم، آمدم برای تشییع جنازه به مجلس، و با این که اطبا همه من را منع می کردند که من شرکت نکنم و دخالت نکنم، دیدم طاقت نمی آورم که شرکت در مراسم نکنم، آمدم آن جا روی ایوان جلوی مجلس و یک سخنرانی ای هم با کمال هیجان کردم که دور و ور من را دوستان گرفته بودند که نبادا من بیفتم، از بس هیجان داشتم. به هرحال برای من بسیار حادثه ی تلخی بود، یعنی شاید بتوانم بگویم تلخ ترین حادثه ای بود که تا آنروز من دیده بودم، زیرا حادثه ی هفت تیر که می توانست برای من تلخ تر باشد هنگامی اتفاق افتاده بود که من آن روز بیهوش بودم و نمی فهمیدم، بعد تدریجاً با این حادثه ذره ذره آشنا شدم و اطلاع پیدا کردم، اما این حادثه ی ناگهانی به خصوص بعد از حادثه ی هفت تیر برای من شاید تلخ ترین حادثه ای بود که تا آن روز برای من پیش آمده بود.

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 03:01 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫خاطرات انقلاب از زبان رهبر‬‎

تقلید از شیخ مصطفی اسماعیل
قبل از انقلاب، من ممنوع السفر بودم؛ یعنی نمی توانستم به خارج از کشور سفر کنم. مدتها در زندان بودم؛ وقتی هم که از زندان بیرون آمدم، در داخل کشور محصور بودم. در آن وقت، یکی از آرزوها و تصمیمهایم این بود - به خانواده ی خودم هم گفته بودم - که اگر بتوانم از کشور خارج بشوم، برای دیدن قرّاء - مخصوصاً شیخ مصطفی اسماعیل - به مصر می روم. اتفاقاً شیخ مصطفی اسماعیل تا بعد از انقلاب زنده بود؛ لیکن متأسفانه ما در آن سالهای اول انقلاب، به این فکری که حالا هستیم، نبودیم؛ والّا به هر طوری بود، من شیخ مصطفی اسماعیل را به تهران می آوردم.
شیخ مصطفی اسماعیل، خیلی فوق العاده بود. چیزهایی در تلاوت او بود که انصافاً قابل تقلید است. منهای مسأله ی صدا و کیفیت ادای حروف و کلمات، او کلمات قرآنی را جان می داد. یعنی وقتی که او آیه را می خواند، آن احساسی به مستمع دست می داد که در آیه اقتضای آن احساس بود. مثلاً فرض بفرمایید که در سوره ی هود، آن جایی که راجع به قضیه ی پسر نوح آیات کریمه را می خواند: «انّ ابنی من اهلی و انّ وعدک الحق»(۱)، انسان پدری را احساس می کند که پسر کافرش دارد در مقابلش از بین می رود؛ یعنی هم احساس رأفت به خاطر بُنوّت او، و هم احساس نفرت به خاطر کفر او. او این را با خواندن خودش به انسان القا می کند. این، چیز خیلی مهمی است و آن تأثیر قرآنی را در خواننده مضاعف می کند. شبیه این را - نه به این شدت - من در خواندن شیخ عبدالفتاح دیدم؛ او هم تا حدودی این طور است.
بیانات در مراسم تودیع با قاریان قرآن: شعبان عبدالعزیز صیاد، محمود صدیق منشاوی 06/02/1370




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 02:59 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫دهه فجر‬‎

عنبر چکد از نامش، سر مقدم اقدامش
بر لحظه سرمستان اکسیر دوام آمد

 

پیک خبر بهمن سرداد به هر برزن
کای منتظران خیزید، خیزید امام آمد

منبع: پرتال جامع فراناز




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 02:51 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫دهه فجر‬‎

از اوج بروج حق سردار قیام آمد
بر شوق سماع جان، انوار امام آمد

 

طاغوت نگونسر شد با خاک برابر شد
شمشیر اناالحق چون بیرون ز نیام آمد

 

آن پیر پیام آور بت بر کن ولا گستر
بر گستره ای لبریز از خون و قیام آمد

 

گفتا که من آن بحرم کارام نمی گیرد
در مسلک بیداران آرام، خرام آمد

منبع: پرتال جامع فراناز




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 02:49 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫دهه فجر‬‎

به لاله ی در خون خفته. شهید دست از جان شسته
قسم به فریاد آخر. به اشک قلتان مادر

که راه ما. باشد آن. راه تو . ای شهید
که راه ما باشد آن راه تو ای شهید.

همه به پیش. همه به پیش. به یک صدا.
“جاویدان ایرانه عزیز ما”

قسم به اسم آزادی. به لحظه ای که جان دادی
به قلب از هم پاشیده. شهیده در خون قلتیده
که راه ما. باشد آن. راه تو. ای شهید
که را ه ما باشد آن راه تو ای شهید

همه به پیش. همه به پیش. به یک صدا.
“جاویدان ایرانه عزیزه ما

منبع:پرتال جامع  فراناز 




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 02:46 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫دهه فجر‬‎

از اوج بروج حق سردار قیام آمد
بر شوق سماع جان، انوار امام آمد

 

طاغوت نگونسر شد با خاک برابر شد
شمشیر اناالحق چون بیرون ز نیام آمد

 

آن پیر پیام آور بت بر کن ولا گستر
بر گستره ای لبریز از خون و قیام آمد

 

گفتا که من آن بحرم کارام نمی گیرد
در مسلک بیداران آرام، خرام آمد

منبع:پرتال جامع  فراناز 




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 02:45 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫دهه فجر‬‎

عنبر چکد از نامش، سر مقدم اقدامش
بر لحظه سرمستان اکسیر دوام آمد

 

پیک خبر بهمن سرداد به هر برزن
کای منتظران خیزید، خیزید امام آمد

 

منبع:پرتال جامع  فراناز 




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 02:43 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫دهه فجر‬‎

پر شکوفه شد شاخه امید
خون هر شهید می دهد نوید

 

نوبت ظفر این زمان رسید
به کوری دیده دشمنان

 

شکسته شد سر اهریمنان
صبح پیروزی مبارک باد

 

این ستم سوزی مبارک باد
حافظ وطن تا خدای ماست.

منبع: پرتال جامع فراناز




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 02:41 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0


Image result for ‫دهه فجر‬‎

از صلابت ملت و ارتش و سپاه ما
جاودانه شد از فروغ سحر پگاه ما

 

صبح آرزو دمیده از کرانه ها

شاخه های زندگی زده جوانه ها

 

این پیروزی خجسته باد این پیروزی
خجسته باد این مبارک بهار

 

به باغبان خجسته باد
خجسته باد این گل افشان دیار

منبع:پرتال جامع  فراناز 




[ دوشنبه 25 بهمن 1395  ] [ 02:38 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

روز 22 بهمن,رویدادهای 22 بهمن 57,مهترین اتفاقات 22 بهمن سال 57

مهم‌ترین اتفاقات 21 و 22 بهمن 1357 به روایت مرکز اسناد انقلاب

22 بهمن - انقلاب شکوهمند اسلامی ایران در 22 بهمن سال 1357 به پیروزی رسید و مردم انقلابی، اداره حکومت کشور را به دست گرفتند.سال 1357 در حالی آغاز شد که صدای مهیب انفجار خشم مردم که از 19 دی سال 1356 در قم آغاز شده بود از تبریز، یزد، جهرم، کازرون، تهران، اصفهان، شیراز، مشهد، رفسنجان، همدان، نجف‌آباد و سایر شهرهای ایران به گوش شاه و آمریکا می‌رسید.


در ادامه مهم‌ترین اتفاقات و رویدادهای 2 روز منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی (21 و 22 بهمن سال 1357) به روایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی برشمرده شده است:
21 بهمن سال 1357:
با آغاز درگیری مسلحانه، پرسنل انقلابی نیروی هوایی برای تسلیح مردم در ازاء کارت پایان خدمت سربازی، یک قبضه سلاح و هفت فشنگ در اختیار آنان قرار می‌دادند.


درساعت 5/4 بعدازظهر کلانتری تهران نو ـ پس از پنج ساعت زد و خورد شدید بین مأمورین گارد و مردم ـ سقوط کرد و مردم و گاردی‌ها در این زدو خورد چندین کشته و مجروح داشتند،از این پس، کلانتری‌ها یکی پس از دیگری به دست مردم ساقط شدند.


فرماندار نظامی تهران در اعلامیه شماره چهل خود، ساعات حکومت نظامی را از ساعت چهار و نیم بعدازظهر تا ساعت پنج صبح افزایش داد. پس از شدت گرفتن حملات مردم به کلانتری‌ها و پادگان‌ها، فرماندار


ادامه مطلب

[ یک شنبه 24 بهمن 1395  ] [ 07:48 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

تهران و اغلب شهرستان ها همچنان صحنه جنگ خونين مردم و نيروهای مسلح بود. از غروب روز بيستم، کسي خيابان‌ها را ترک نکرده بود. درحاليکه حملات مردم مسلح به تمام مراکز قدرت رژيم شديدتر مي شد خبر رسيد که ستاد ژاندارمری واقع در ميدان بيست وچهار اسفند (انقلاب) به دست افراد نيروی هوايی، دريايی و مردم افتاده است. پس از ساعتها زد و خورد، پادگان عشرت آباد به تصرف مردم در آمد و بر اثر حملات مردم به تسليحات ارتش،کارخانه‌ها و انبارهای اسلحه به دست مردم افتاد. سرانجام درحالي که همه خيابان‌ها شاهد حضور جوانان مسلح بود، در ساعت 30/10 دقيقه صبح، شوراي عالي ارتش با شرکت رئيس ستاد، وزير جنگ واکثر فرماندهان تشکيل جلسه داد و پس از مذاکرات بسيار، طي اعلاميه‌ای بي طرفی ارتش را اعلام کرد:
 «با توجه به تحولات اخير کشور، شوراي عالي ارتش در ساعت ده و نيم امروز بيست و دوم بهمن سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت، به اتفاق آراء تصميم گرفته شد که براي جلوگيري از هرج ومرج و خونريزي بيشتر، بي طرفي خود را در مناقشات سياسي فعلي اعلام و به يگان‌هاي نظامي دستور داده شد به پادگان‌هاي خود مراجعت نمايند. ارتش ايران همواره پشتيبان ملت شريف و نجيب و وطن پرست ايران بوده و خواهد بود و از خواسته های ملت شريف با تمام قدرت پشتيباني مي نمايد.»
اين اعلاميه زماني از راديو پخش شد که شهر پر بود ازمردم مسلحي که سوار برخودروهاي نظامي بودند. همچنين کاخ گلستان، مرکز راديو ايران و ژاندارمري کل کشور در دست مردم بود. شهرباني کل کشور، دانشکده افسري، دانشکده پليس و دبيرستان نظام نيز به دست نيروهاي مردمي فتح شد. مردم، زندان کميته [کميته‌ي مشترک ضدخرابکاري] را که مرکز بازجويي و شکنجه متهمان سياسي بود، به تصرف درآوردند و زندانيان را آزاد کردند. تا غروب اين روز، تمام کلانتري ها، پادگان‌ها، پاسگاه ها و مراکز نظامي به دست مردم افتاد، زندان قصر، زندان جمشيديه نيز تصرف شد و زندانيان آن‌ها فرار کردند، اما توسط مردم دستگير شده و به مدرسه رفاه – محل شوراي انقلاب – برده شدند. فرمانداري نظامي آخرين اطلاعيه خود را صادر کرد. به موجب اين اطلاعيه از نظاميان خواسته شد براي اجراي تصميم شوراي عالي ارتش به پادگان‌هاي خود برگردند. درحالي که مردم به سوي کاخ نخست وزيري در حرکت بودند، بختيار که پس از فرار نظاميان با تعداد کمي محافظ تنها مانده بود ناهار خود را نيمه تمام رها کرد و از در پشتي ساختمان نخست وزيري گريخت. سپهبد رحيمي (فرماندار نظامي تهران و رئيس شهرباني) به دست مردم اسير شد و سرلشكر ناجي (فرمانده گارد جاويدان) در حوالي ميدان فوزيه امام حسين (ع) در جريان زد و خورد به ضرب گلوله اي کشته شد. اميرعباس هويدا نخست وزير اسبق، نيز خود را به شوراي انقلاب تسليم کرد. راديو و تلويزيون نظامي به تصرف مردم در آمد. در آخرين لحظه‌ها گوينده راديو پيامي را که از سوي آيت الله طالقاني رسيده بود، خواند و سپس برنامه قطع شد. در آن پيام ازکارکنان اعتصابي راديو و تلويزيون خواسته شده بود تا به سرکار خود بازگردند. پس از سکوتي نسبتا طولاني، راديو دوباره آغاز به کار کرد. صداي گوينده‌ از شدت هيجان مي لرزيد:

«توجه توجه ... اين صداي انقلاب ملت ايران است...»
فرياد شادي از تمام خاک ايران برخاست، آخرين سلسله‌ي پادشاهي ايران، سرانجام سقوط کرد...



[ جمعه 22 بهمن 1395  ] [ 04:57 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

مقدّمه

روز 22 بهمن 57 نیز روز نجات ملت ایران از چنگال طاغوتیان زمان، روز آشکار شدن نعمت بزرگ الهی; یعنی، استقلال و آزادی بود.

این مسلم است که هر ملتی تا از وابستگی ها نجات پیدا نکند و از چنگال اسارت و استثمار آزاد نشود، نمی تواند نبوغ و استعداد خود را آشکار سازد و در راه «الله » که راه مبارزه با هر گونه شرک و ظلم و بیدادگری است، گام نهد.

یادآوری 22 بهمن

یادآوری یوم الله 22 بهمن; یعنی، یادآوری رشادت ها و فداکاری ها و شهادت طلبی های ملتی منسجم و خداجوی و پیرو ولایت و رهبری که با ایثار خون خود ثابت کرد که «خون بر شمشیر و حق بر باطل پیروز است.» یادآوری 22 بهمن; یعنی، یادآوری تجلی حکومت الله در روی زمین، روزی که برنده ترین سلاح معنوی; یعنی، ایمان، پیروزی آفرید.

روزی که کلمه توحید در وحدت کلمه به دست آمد و در نتیجه اعتصام به


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 21 بهمن 1395  ] [ 11:48 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

22 بهمن, 22بهمن,روز22بهمن, 22 بهمن سال 57

 22بهمن پيروزي انقلاب اسلامي ايران

22بهمن : در روز 22 بهمن 1357، تاريخ نهضت اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني (ره) به نقطه عطف خود رسيد. در روز 22 بهمن سرانجام مبارزات مردم مسلمان به بار نشست و پادشاهي 2500 ساله و ظلم و استبداد بيش از 50 ساله رژيم پهلوي در ايران، ريشه كن شد و به خواست الهي حكومت جمهوري اسلامي تأسيس شد.


وقایع ۲۲ بهمن

وقایع ۲۲ بهمن : در روز 22 بهمن به ترتیب زندان اوین، ساواک، سلطنت آباد، مجلسین سنا و شورای ملی، شهربانی، ژاندارمری و ساختمان زندان کمیته مشترک به تصرف مردم در آمد.در تسخیر شهربانی سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران به دست انقلابیون مسلح افتاد. پادگان باغشاه و دانشکده افسری، دبیرستان نظام، زندان جمشیدیه، پادگان عشرت آباد و پادگان عباس آباد یکی پس از دیگری تسلیم شدند و آخرین مرکزی که به تصرف درآمد رادیو و تلویزیون بود.

 

22 بهمن, 22بهمن,روز22بهمن, 22 بهمن سال 57

 

تصمیم شورای عالی ارتش در روز 22 بهمن

روز 22 بهمن : ساعت ۱۰ بامداد روز ۲۲ بهمن شورای فرماندهان نیروهای مسلح در ستاد مشترک تشکیل گردید. نظامیان حاضر در جلسه عبارت بودند از: عباس قره باغی، جعفر شفقت، حسین فردوست، هوشنگ حاتم، ناصر مقدم، عبدالعلی نجیمی، احمدعلی محققی، عبدالعلی بدره‌ای، امیرحسین ربیعی، کمال حبیب اللهی، عبدالمجید معصومی، جعفر صانعی، اسدالله محسن زاده، حسین جهانبانی، محمد کاظمی، خلیل بخشی آذر، علی محمد خواجه نوری، پرویز امینی افشار، امیر فرهنگ خلعتبری، محمد فرزام، جلال پژمان، منوچهر خسروداد، ناصر فیروزمند، موسی رحیمی لاریجانی، محمد رحیمی آبکناری و رضا وکیلی طباطبایی.ریاست شورای عالی ارتش بر عهده عباس قره باغی بود. پس از گزارش فرماندهان نیروها از وضعیت موجود بحث پیرامون همبستگی ارتش با مردم آغاز شد؛ اکثرا موافقت خود را اعلام نمودند و سرانجام

ادامه مطلب

[ پنج شنبه 21 بهمن 1395  ] [ 11:43 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫حضور زن در پيروزي انقلاب اسلامي‬‎

نویسنده:مصطفي‌ آخوندي‌

اشاره‌
زنان‌، اين‌ عناصر عفاف‌ و نجابت‌، نه‌ تنها در پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ سهم‌ بزرگي‌ ايفا كردند، بلكه‌ در تثبيت‌ نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و تداوم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ حرف‌ نخست‌ را زدند و با حضور در صحنه‌ انقلاب‌ اسلامي‌، توطئه‌هاي‌ دشمنان‌ را در عرصه‌هاي‌ گوناگون‌ فرهنگي‌، نظامي‌، اقتصادي‌، اجتماعي‌ ،سياسي‌ و... نقش‌ بر آب‌ ساختند.
در اين‌ مقاله‌ تلاش‌ شده‌ است‌ با بهره‌گيري‌ از سخنان‌ گهربار معمار انقلاب‌ اسلامي‌، حضرت‌ امام‌ خميني (ره)‌، نقش‌ و سهم‌ بزرگ‌ زنان‌ در پيروزي‌ انقلاب‌ به‌ تصوير كشيده‌ شود و تلاش‌ و منزلت‌ اين‌ بزرگواران‌ عيان‌ گردد.
چهار عنوان‌ «تحول‌ فكري‌ و روحي‌ زنان‌»، «حضور زنان‌ در صحنه‌ انقلاب‌ اسلامي‌»، «انگيزه‌ حضور زنان‌ در انقلاب‌ اسلامي» و «ويژگي‌ زنان‌ انقلابي‌» محورهاي‌ اصلي‌ اين‌ تصوير مي‌باشد. 

 

 

 

1ـ تحول‌ فكري‌ و روحي‌ زنان‌
هنر انقلاب‌ اسلامي‌ اين‌ بود كه‌ زنان‌ جامعه‌ ما را متحول‌ ساخت‌ و در مسير اسلام‌ و ارزش هاي‌ الهي‌ هدايت‌ كرد و از بي‌ هويتي‌ و بي‌ بند و باري‌ و ابتذال‌ كه‌ سوغات‌ غرب‌ بود، به‌ سوي‌ عزت‌ خواهي‌، عفاف‌، درك‌

 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 21 بهمن 1395  ] [ 11:38 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫حضور زن در پيروزي انقلاب اسلامي‬‎

دوستان ! انقلاب اسلامي نويد آسماني بود كه انسانها را به بازيافت اصالت خود بشارت داده و به جسمهاي بي جانشان حياتي تازه بخشيد . تا قبل از اين انقلاب بزرگ، نگرش حاكمان در ايران به زن، نگرشي ابزارگونه براي برآوردن نيازهاي مادي بود . ابزاري كه پيشرفت آن به معناي تنوع ظاهري و همسان با مدهاي رايج و ارضاي غرايض شهواني جنس مخالف البته در لواي عناوين زيبا و آراسته همچون آزادي زنان يا زن مترقي به متن جامعه تزريق مي شد .
حضرت امام خميني ( ره ) وضعيت زنان در زمان رژيم طاغوت را به زنان جاهليت تشبيه نموده و اشاره مي كند كه در آن زمان نيز همچون عصر جاهليت، مقام معنوي زنان ناديده گرفته شده و تا حد يك كالاي مادي تنزل پيدا كرد .
در چنين فضاي تاسف باري كه سايه شوم خود را بر ملت مسلمان ايران انداخته بود خورشيد انقلاب اسلامي به رهبري خردمندانه حضرت امام خميني ( ره ) طلوع كرد و زنان و مردان مومني كه از اين وضعيت غير


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 21 بهمن 1395  ] [ 11:34 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫حضور زن در پيروزي انقلاب اسلامي‬‎

به واقع انقلاب اسلامي ايران كه در سال 1357 به پيروزي رسيد، جنبشي بود كه در پانزده خرداد 1342 آغاز شد. زن مسلمان ايراني نيز در اين سال‌هاي آتش زير خاكستر، همگام با مردان در جهاد و مبارزه با طاغوت بود و هر چه به سال 1357 نزديك مي‏ شد بر تعداد و بر شدت فعاليت اين زنان افزوده مي‌شد.

با شعله ور شدن آتش انقلاب، زن مسلمان نيز كه تا پيش از اين با فعاليت‏‌هاي مخفي و به عنوان مادر شهيد و يا همسر مبارزين در بند با رژيم شاه مبارزه مي‏كرد، به خيابان‏ها آمد، با چادر مشكي، با فرزندش كه او را در بغل گرفته بود، با مشت‌هاي گره كرده و با فرياد «مرگ بر شاه‏»:
«شما در چه تاريخي چنين ديده‏ايد؟ امروز زن‏هاي شير دل طفل خود را در آغوش كشيده و به ميدان مسلسل و تانك مي‏روند، در كدام تاريخ چنين مردانگي و فداكاري از زنان ثبت‏شده است.»

و همين حركت ايشان نهضت را قوت و تداوم بخشيد:
«آمدن شما خانم‏ها به خيابان‌‏ها و ميدان‏هاي مبارزه موجب اين شد كه مردها هم قوت پيدا بكنند، تقويت‏بشوند، روحيه آنها هم با آمدن شما تقويت‏بشود.»

«مردها به تبع زنها در خيابان‏‌ها مي‏ريختند، تشويق مي‏كردند زن‏ها مردان را، خودشان در صف‌هاي جلو بودند.» شهادت شهيد، ثمره دامان پر مهر و


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 21 بهمن 1395  ] [ 11:30 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

Image result for ‫حضور زن در پيروزي انقلاب اسلامي‬‎

نكته قابل توجه در رابطه با نقش زن مسلمان در شكل‏گيري انقلاب اين است كه آنها براي اولين بار نبود كه حضور خويش را در صحنه سياسي و اجتماعي به اثبات مي‏رساندند بلكه مشاركت فعالانه و متعهدانه اين قشر در لحظات حساس و سرنوشت ساز اين ملت و حماسه‏هاي ملي، مذهبي تحسين برانگيز است. پس از فرمان تحريم تنباكو توسط ميرزاي شيرازي همسران ناصرالدين شاه به شكستن قليانها اقدام كردند و در نهضت انقلابي جنگل زنان خطه گيلان با كمك‏هاي مادي و معنوي خويش مبارزان را ياري رساندند، تا آنها در وظيفه خود ترسي به دل راه ندهند، مقاومت زنان مسلمان در توطئه كشف حجاب و به پاكردن تظاهرات بزرگ در مشهد و اعتراض به اين وضع هرگز از خاطره‏ها محو نمي‏گردد.

اما نقش زنان در صحنه‏هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، ايران بسيار فعالانه‏تر و قويتر از هر زمان ديگري بود. حضور زنان در صحنه‏هاي مبارزه و تلاش، مثلاً بردباري خانواده‏هاي انقلابي در برابر انبوه مشكلاتي كه رژيم ستمگر شاه براي آن‏ها پيش مي‏آورد، ترغيب و تشويق همسران و پسران و مجاهده و تلاش در سرنگوني طاغوت از جمله عوامل مؤثر در روند روبه تكامل انقلاب بود. صبوري مادران داغديده كه جوانهاي خود را در صحنه


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 21 بهمن 1395  ] [ 11:26 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

ساعت 10 صبح اسلحه‌خانه‌ی نيروی هوايی به همت مردم و كمك همافران فتح شد.
ساعاتي بعد كلانتري‌هاي 9، 10، 11، 12، 16، 26 و كلانتري نارمك به دست مردم افتاد.
مردم تانك‌ها و نفربرها را به خيابان‌ها آوردند و به يكديگر روحيه مي‌دهند. فرمانداري نظامي كه دست‌پاچه شده‌است، در آخرين اعلاميه‌اش كه بارها از راديو پخش شد، ساعت منع عبور و مرور را چهار و نيم عصر اعلام كرد.
امام خميني در پاسخ به دستور فرمانداری پيامی به اين شرح صادر فرمودند: «اعلاميه‌ امروز حكومت نظامي، خدعه و خلاف شرع است؛ مردم به هيچ وجه به آن اعتنا نكنند، برادران و خواهران عزيزم، هراسی به خود راه ندهيد كه به خواست خداوند تعالی، حق پيروز است.»
مردم خيابان‌ها را ترك نكردند.




[ پنج شنبه 21 بهمن 1395  ] [ 04:56 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

پس از خبر ساعت 20، تصاويري از دوران اقامت امام خميني در پاريس از شبكه سراسري تلويزيون پخش شد. هم‌زمان با پخش تصوير امام خمينی، همافران نيروی هوايي در پادگان، فرياد «الله‌اكبر» سر دادند. شعار همافران در حمايت از امام خميني باعث خشم افسران و كاركنان ضد اطلاعات نيروي هوايي شد. اخطارهاي تند آنان به همافران، به درگيري و تيراندازي و ورود گارد شاهنشاهي منجر شد. با بالا گرفتن درگيری، مردم براي كمك به همافران ارتش وارد پادگان شدند اما لوله‌ی مسلسل گارد شاه به سمت مردم چرخيد و آن‌ها را هدف گلوله قرار داد. درگيری تا صبح ادامه داشت...




[ چهارشنبه 20 بهمن 1395  ] [ 04:55 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0

در این نوشتار بنا داریم که با بررسی وضعیت زنان در پیش از انقلاب، نقش و اثر آنان را در پیروزی انقلاب و سپس تأثیر انقلاب در تحول جایگاه فکری و عملی زن در ایران را تبیین نماییم.

 زنان نیمی از انسان‌های این کره خاکی هستند که نقش بسیار مهمی در جنبش‌ها، نهضت‌ها و انقلاب‌ها داشته‌اند. حساسیت نقش زنان برخاسته از عمق تأثیرگذاری آنان در تمامی عرصه‌های زندگی است. برای نمونه می‌توان از نقش تأثیرگذار حضرت زینب (سلام‌الله‌علیه) در قیام پر حادثه‌ی عاشورا نام برد که یکی از نمونه‌های درخشانی است که اهمیت جایگاه زنان را در تاریخ اسلام به تصویر می‌کشد. انقلاب اسلامی ایران نیز یکی از مهم‌ترین حرکت‌های اجتماعی است که از این قاعده مستثنی نبوده و نقش زنان چه پیش از انقلاب و چه پس از آن حائز اهمیت است.

حضور زنان ایرانی در پیروزی انقلاب اسلامی به روشنی بیانگر آن است که، زن مسلمان می‌تواند در تمامی عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و... نقش آفرین بوده و اعتقادات دینی او نه تنها مانع از شرکت در فعالیت‌های اجتماعی نخواهد شد، بلکه به واسطه‌ی پاکدامنی و عفت ورزی، می‌تواند زنان را به عناصری تاریخ ساز برای یک ملت مبدل سازد. از طرف دیگر؛ انقلاب اسلامی، به دلیل آن که پرتوی از دین مبین اسلام به شمار می‌رود، توانسته است خدمات عظیمی را برای زنان به انجام رساند و البته این امر نه به تمام و کمال، اما بسیار مؤثر، مهم و گسترده بوده است.

نقش زنان در پیروزی انقلاب اسلامی ایران

انقلاب اسلامی ایران که در سال 1357 به پیروزی رسید، جنبشی بود که در 15 خرداد 1342 آغاز شد. زن مسلمان ایرانی نیز در این سال‌های آتش زیر خاکستر، همگام با مردان در جهاد و مبارزه با


ادامه مطلب

[ سه شنبه 19 بهمن 1395  ] [ 01:15 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ

اگر کسی خواهان آن است که تاریخچه انقلاب اسلامی ایران را مطالعه کند باید به زندگی امام خمینی (ره) مراجعه کند.
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 12769 نفر
كل مطالب : 122 عدد
تعداد کل نظرات: 0 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: پنج شنبه 14 بهمن 1395 
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 9 فروردین 1396 


بک لینک طراحی سایت